
۱)
در نطفه کشتمش
نگذاشتم روحم را بخاراند
قلبم را مورچه گرفته و تمام گرد و غبارهای دنیا در چشمم فرو رفته
دیگر به هیچ تهوعی اعتماد ندارم
اصلا از تن من سر بخور
از لباس هایم کنده شو
ولی دوباره نطفه نبند
آقا می شود نگاهت را از من برداری ؟
اینبار هم با گفتن" دیگری" از تو فرار می کنم
" من" در من بالا و پایین می رود
و "هیچ کداممان" را مدام مرور می کند
سر به سر هر چه" شخص های جمعی" می گذارد که فعل می شوند
بین من و تو
و دیگری که نیست همیشه مفرد می ماند
و همیشه غایب
من همچنان دنبال توی غیر رسمی می گردد
که بدون هیچ رودرواسی جای" شما" باشد!
