دندان روي صبر مي گذارم

 

كه دهان تو بوي حلوا بگيرد

 

هميشه لايه حرفهايت ، كلمه اي پس و پيش مي ماند

 

مي ترسم

 

اين بار زمان من را

 

به جاي دير شدن

 

درست ادا كني

 

من نگفتم خدا صبرتان بدهد

 

فقط غم آخرت شده ام

 

كه همچنان حلوا حلوا بگويي

 

بي خيال اين همه ايوب

 

امروز بايد روز خوبي باشد ! 

 

موهایم می ریزد

و فرقی به حال شانه های تو ندارد

پریشانی های من را

 گردن کس دیگر انداخته اند .

حالا شانه های تو گریه را سنگین می کند

مثل تمام خوابهایی که ندیده

 از تو بیدار می شوم

از چشم هایم می ریزی

بی خودی من را در سنگینی خواب هایت جا نگذار ....

پلک بزنی یا دست تکان دهی بر می گردم سر جای خودم

همان جا که از آن برخاسته بودی 

تنها فرق ، سر من است .

و هر چه که موهای من بر آن بریزد ............