1)

شبيه زني شده ام

كه كنار خودش نشسته

در اين عصر نارنجي

چاي فوت مي كند!

اين بطالت عزيز

جاي من را با خودم عوض مي كند

بازار مي روم

باران مي خرم

و جاي دريا را در خانه ام عوض مي كنم

مي نشينم كنار شبيه به خودم

چاي در اين عصر باطل ...

خشكي اين متن را ببخش

باز هم نشد

كلمه به كلمه

بغلم كن

نه من

نه شبيه من

نبودن تو را نمي تواند عوض كند!

 

 

 

 

 

 

 

2)

با تو قهر مي كنم

و تمام واژه هاي خيس را از اتاقم بيرون پرت مي كنم

مادرم در حال

لاي دريا و باران

گير كرده

زندگي روي من شنا مي كند

من كلمه هايم را پس بگيرم

تو من را عاشق مي كني

درياي تو مي شوم

مي باري

نه،

نمي خواهم

قلبم از امروز باد مي شود

روي ابرهايي كه باران مي زايند

و تمام درياها را خشك مي كند

خشك و خالي !