من آن دستهای مقوایی را گرم کردم

پر از درخت ایستاده بود

برگ برگ ورق می خوردیم

کلاغ های بی جای قصه رفتند

نم کشیده بودیم

او از بوی نفتالین موهایم می گفت

من به او از پرپر گلهای کاسه چینی

دستهایش با شهرزاد در یک کاسه بود

 

 

شاخه ای تنها در پارک

تکان می خورَد!